راستینراستین، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره

راستین جون :گل باغ زندگی

سومین مروارید

پسرم هفته قبل احساس کردم  چیزی تو دهنت صدا میده فکر کردم اززمین چیزی تو دهنت گذاشتی ولی دقت کردم دیدم دندون بالا و پایینت و بهم میزنی وصدا میده وبه این ترتیب متوجه شدم که دندون درآوردی مبارک باشه گلم الان شدی راستین 3دندون                        ...
24 آبان 1391

خواب

چون عاشق اینم که بچه هارو تو خواب تماشا کنم این موضوع رو اضافه کردم     سلام پسرم بعداز اینکه از مشهد اومدیم هر شب مهمون داشتیم  شما هم خیلی خوشحال بودی  البته هنوزم ادامه داره ومهمون ها تموم نشدن می خواستم از تمرکزت بنویسم که هرچیزی رو که میچرخه  با دقت بازی میدی وبا اون دستای خوشگلت میچرخونیشون  ...
21 آبان 1391

خوشحالی مامان وبابا

الان یک هفته ای هست هر کلمه ای رو میگیم راستین جون تکرار میکنی یا صدای شبیه به اون کلمه رو در میاری اول باورمون نمی شد ولی حالا که میبینیم میگی کلی ذوق کردیم البته دو بخشی هارو خیلی خوب می گی بقیه کلماتم باید حواست جمع باشه اگه یه وسیله جدید ببینی دیگه مشغول بازی با اون میشی و هر چه قدر میگیم راستین بگو فلان چیز اصلأ نمی شنوی وتقلید سرفه هات ما رو حسابی شاد می کنه اگه کسی سرفه کنه تو هم بلا فاصله الکی سرفه میکنی از 2ماهگی سروصدا میکردی جیغ میزدی همه با تجربه ها میگفتن راستین زود صحبت میکنه حالا هم بعضی وقتا با گفتن کلمات با اون زبون شیرینت همه رو هیجان زده می کنی       &...
21 آبان 1391

عید قربان مبارک

عید امسال برای ما دو روز بود روز پنجشبه صبح  راستین رفتی خونه خاله الهه و من به کارای بیرون از خونه رسیدگی کردم بعد نهار خونه مامانی بودیم واز اونجا  همگی رفتیم خونه ما مان بزرگ من تا عیدو تبریک بگیم و شما رو گوسفند اونا نشسته بودی و بیسگوییت می خوردی آفرین پسرم اصلأ نمیترسیدی بعد اومدیم خونه خودمون شما تو ماشین از خستگی خوابت برد وبعد 1ساعت بیدار شدی خوبه هفته قبل برات صندلی ماشین گرفتیم تو اون میشینیو حال می کنی منم با خیال راحت رانندگی میکنم حالا آمادت کردم شام رفتیم خونه حاجی بابا همه رو دیدیم وعید وتبریک گفتیم جمه هم که روز عید بود از صبح تا شب 10 خونه مامانی بودیم به تو که خیلی خوش گذشت بازهرا وتبسم و ترنم فن...
6 آبان 1391

دومین دندان

سلام تا 7ماهم تموم شد دومین دندون هم اومد خیلی درد داره هیچی نمیتونم بخورم ولی حسابی شیطونی می کنم اولأ اینکه عاشق موس هستم با اون نور قرمزش دل منو برده دیگه اسباب بازیهام جزابیتی برام ندارم  2دقیقه بازی می کنم و سیر می شم دلم تکنولوژی جدید می خواد ببینم چرا مامانم هی این دکمه رو میزد وقتی خسته می شم گریه ام میاد ولی تا دوربین و میبینم خیلی شاد میشم اینجوری هم قایم موشک بازی می کنم باید من بدونم مامانم زیر کابینت ها چی گذاشته یا نه؟ ولی سنگینه خوبه تو کابینت نذاشتی از ترنم هم به هتون بگم که بزرگ شده چون واکسن زده   ...
29 مهر 1391

راستین یه دندون

سلام پسر گلم این اسمی که بابا برات گذاشته راستین یه دندون ولی فکر کنم دومی رو به زودی در بیاری چون دیروز خیلی گریه می کردی و بی تاب بودی وبا قطره استامینوفن آرام شدی خیلی بی قراری امیدوارم  دندونای دیگه هم راحت در بیاد راستین جونم همه عزیزان ما روبا هدیه ها شون همیشه شرمنده کردن از موقع دنیا اومدنت و ختنه کردن و پا گشاهات وحالا هم هدیه دندون در آوردنت  امید وارم بتونیم جبران کنیم اینجا هدیه های دندونیت و می زارم تا سر فرصت هدیه های دیگتم به وبلاگ اضافه کنم                           &nbs...
25 مهر 1391