راستینراستین، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره

راستین جون :گل باغ زندگی

آش دندونی من

سلام سلام صد تا سلام         من اومدم با دندونام می خوام نشونتون بدم           صاحب چند مرواریدم یواش یواش وبی صدا             شدم جزء کباب خورا  از اونجایی که من با زحمت زیاد دارم دندون در میارم مامانم تصمیم گرفت روز تولد امام رضا برام آش دندونی یا به قول خودش دندونک بپزه منم خیلی کمک کردم ببینید                       گندم پاک کردنم سخت ها    با ا...
11 مهر 1391

کنترل پایان 6ماهگی

عزیزم امروز رفتیم پیش خانم دکتر گفت معیار های رشدت خوبه ولی چون واکسنت با دندون در آوردنت هم زمان شد کمی کمتروزن گرفته بودی بیدار شدی من باید برم
1 مهر 1391

پیک نیک

دیروز آخرین جمعه تابستون بود مامانی تصمیم گرفت که نهار رو ببریم باغ بخوریم به خاطر شما دو نی نی تصمیم گرفتیم  یک جای نزدیک بریم ولی تا شب بودیم وخیلی خوش گذشت شما هم نی نی های آروم وخوبی بودین ادامه مطلب ...   ...
1 مهر 1391

سیسمونی

جشن سیسمونی راستین جون رو 25 بهمن 90 روز پنجشنبه گرفتهم همه جمع بودیم خاله ها وعمه ها زن عمو و زن دایی های من وباباهم بودن .  اینا وسایل راستین جون  به امیدخدا زود بیاد استفاده کنه  زحمتهای مامانی وبابایی دستشون درد نکنه     ادامه مطلب رو ببینید لطفأ       ...
1 مهر 1391

نیم سالگیت مبارک

سلام گلم پایان 6ماهگیت مبارک باشه عزیزم الان خوابی دیروز واکسن 6ماهگیت و زدیم وتا شب حسابی تب کرده بودی وبی حال بودی همش بغلم بودی مامانی بعد ظهر اومد و چند ساعتی هم مامانی ازت نگه داری کرد شبم اصلأ خوب نخوابیدی چند بار پا شویت کردم  به دستات و پاهات حوله خیس گذاشتم  ولی همش بی قرار بودی تند تند تبت و می گرفتم از دیروز شیر کمکیت و اصلأ لب نزدی  امید وارم تا امشب خوب بشی ...
29 شهريور 1391

اولین مروارید

سلام گلم یکشنبه بعد از ظهررفته بودیم خونه عمو رضا شما اول کمی بازی کردی ولی بعد یکی دوساعت بی قرار شدی وهمش نق زدی وگریه کردی من عامل این بی تابی رو واکسن شنبه می دونستم ولی وقتی اومدیم خونه خواستم سوپ تو روبخورونم دیدم بله قاشق یه صدایی داد وقتی دقت کردم دیدم بله یه دندون ریز از لثه پایین زده بیرون بله اولین دندون  شما داره در میاد گلم  الان چند روزه زیادحال نداری دلیل شیر کمکی نخوردنت فکر کنم درد لثه باشه اگه امروزم شیر نخوری باید بریم دکتر بازم خوبه گاهی شیر مادر می خوریامیدوارم زود خوب شی مامانی برات دوشنبه دندونک پخت آورد ولی خودم منتظر دومیش هستم دیروزم خونه مارینا رفته بودیم خوب بود تو همش بغل بودی ...
29 شهريور 1391