راستینراستین، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 8 روز سن داره

راستین جون :گل باغ زندگی

مروارید هفتم وهشتم

سلام راستین جونم عزیزم 2تا مروارید خوشگل از کنار دندونای پایینیت زده بیرون وکم کم داره دیده میشه مبارک مبارک دیگه بماند که چه سختیا و بی خوابیا و مریضی ها سر این دندونا کشیدیم    ولی الان یک هفته ای هست که اسهال شدی چون تب نداری فکر کنم از دندونه امروز برای کنترل ماهانه میریم پیش دکترت تا ببینیم اون نظرش چی عزیزم تو چهار دستو پا رفتن حرفه ای شدی و به همه جا دسترسی پیدا میکنی وحسابی خونه رو به هم میریزی هیچ کشویی از دست تو در امان نیست و همه رو خالی میکنی دیروز زانوبندات و انداختم کلی تعجب کردی وکمی بعد با اون الو میکردی البته هرچی دم دستت باشه با اون الو میکنی ویه چیزایی میگی مومونو=هنوز معنی مش...
2 اسفند 1391

یه گردش

عزیزم جمعه هوا خوب بودبرای همین ما تصمیم گرفتیم ... یه ماهیگیری با دوستان بریم صبح ٩رفتیم وشب٩ اومدیم خاله ها المیرا ومریم و زیبا زهرا وزینب با همسراشون وسارا کوچولو هم با ما بودندخیلی به شما خوش گذشت والبته به ما هم همینطور هوا کاملإ بهاری بود البته وقت برگشتن یه مسیر کوتاهه از جاده که گردنه بود بسته شده بود مجبور شدیم کمی صبر کنیم و تا راه داری جاده رو باز کنه  ولی شما نی نی خوب وساکتی بودی و فقط شیر میخوردی بعد از اینکه رسیدیم هم یه سر خونه مامانی زدیم و شما کلی بازی کردی   ...
28 بهمن 1391

اولین مسافرت

سلام من اولین مسافرتم رو در تاریخ ١٧ آبان٩١ رفتم مشهد زیارت امام رضا دوست داشتم مسافرتهامو از مکان زیارتی شروع کنم جای همگی خالی خیلی خوش گذشت منم پسر خوبی بودم اصلا مامان وبابام واذیت نکردم اونام منو همش میبردن ددر  توهواپیما خوب بود به منم کمربند دادن مامانم میگفت قبلأ به بچه هااسباب بازیم میدادن ولی به من ندادن می خواستم هرچه زودتر کمربندم و باز کنم اینجام فرودگاه مشهد بعدم رفتیم هتل عاشق آکواریوم اونجا شدم حرم امام رضا خیلی قشنگ بود چراغ و آینه ها رو خیلی دوست داشتم به کبوترهای حرم دونه دادم ولی چون دوربین نمیذاشتن  مامانم چنتا عکس با موبایلش ازم گرفت ...
28 بهمن 1391

مسافرت یک روزه

سلام پسر گلم نی نی خوشگلم قربونت برم که اینقدر مهربونی دیروز ٢٢بهمن بابا تبریز مسابقه داشت ما هم باهاش رفتیم صبح 9 رفتیم شب 2بود اومدیم دومین مسافرت یک روزه راستین جون آخه تو 5ماهگیتم یک روزه قزوین رفتیم برای عروسی اونموقع کوچولو بودی تو بغلم میخوابیدی این دفعه هم پسر خوبی بودی اصلا اذیت نکردی تا بابا اینا مسابقه بدن ما هم با خالها{ الهام وسونیا ورباب }وهستی جون که تورو خیلی دوست داشتن رفتیم ددر و خرید دستشون درد نکنه خیلی کمک کردن تو هم گاهی تو کالسکه بودی و گاهی بغلمون ولی موقع برگشتن تو ماشین کلا خوابیدی اینم عکست موقع رفتن که چون دیشبش تولد رفته بودیم شما تا 2 بیدار بودی تو ر...
28 بهمن 1391

خبر خبر مهم

سلام راستین جون عزیزم خوشگلم روز چهارشنبه ٢٥بهمن شروع کردی به چهار دست وپا رفتن وما را کلی خوشحال کردی درست تو ورودت به١٢ماهگی حالا هر روز سرعت حرکتت بیشتر از روز قبل میشه عزیزم منتظر راه رفتنت هستم ...
28 بهمن 1391

راستین 11ماهه شد

                                             راستین جان تا این لحظه ، 11 ماه و 0 روز و 8 ساعت و 15 دقیقه و 4 ثانیه سن دارد            عزیزم 11ماهگیت مبارک                                            ...
24 بهمن 1391

کوچکترین مال باخته

عزیزم خوشگلم پسر خوبم که من خیلی عاشقتم             پنجشنبه صندلی ماشین تو دزدین آخی دزد بی تربیت کمربند ماشین و که با اون صندلی وبسته بودیم با چاقو بریده بود و بعد هم صندلی رو برده بود وتو الان کوچکترین مال باخته ای فدای سرت خودت سلامت باشی عزززززیزم قرار شد برات یکی بهترشو بخریم دیروز که خونه مامانی بودیم امروزم دعوتیم خونه سارا جون فردا هم که تعطیل دوشنبه میخریم حالا که خودم ماشین نمیبرم و با تاکسی تلفنی همه جا میریم خوبه منم کمی استراحت میکنم توهم تو بغل خودمی قربونت اینم عکسای خوشگلت کم کم میخوای بلند شی از همه جا میگیری و خودت و میکشی بالا     حالا تمرین ...
21 بهمن 1391