راستینراستین، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 8 روز سن داره

راستین جون :گل باغ زندگی

کارهای جدید راستین

1-چهارشنبه 12تیر 92 راستین تو خونه با سرعت میدویدی سرت محکم خورد به دیوار وحسابی گریه کردی کردی من سریع پریدم بغلت کردم دارم نازت میکنم میبینم با دهنت صدای بوس در میاری یعنی سرم وبوس کن              2- راستین نشسته جلوی تی وی مثلآ نگاه میکنه هی پاشو میاره تا دهنش بوس میکنه وبعد پای بعدی     3-چند روز قبل رفتیم دوچرخه تو از انبار آوردیم کم مونده بود پرواز کنی خیلی زیادخوشحال بودی وای خیلی حال جالبی داشتی شاد وسر حال و چون بچه هارو تو پارکینگ میدیدی سوار شدن هی تو هم دلت میخواست حالا هم هر روز از خواب بیدار میشی اول میری سراغ دو چرخت کمی باهاش بازی میکنی فعلا نمیتونی سوار شی ولی خوب پیاده...
13 تير 1392

راستین ونی نی ها

سلام راستین جونم عزیزم چی بگم از شلوغ کاریات که حسابی شیطون شدی ومستقل دیگه میخوای همه چی رو خودت بخوری تو خیابون ودردر هم که اصلأ حاضر نیستی دستتو بگیرم  ... هر روز که باید بریم دردر دیروز خونه بودیم خاله ها ومامانی ومروارید ومژده اومده بودن خونمون وبا اینکه زهرا تبسم ترنم ومژده بودن بازم تو همش میگفتی دردر سوییچ ماشین نشون میدادی میگفتی دردر چند روز قبل رفتیم خونه آرمیا اینا اینم عکساش   اینجا هرکی مشغول کار خودش     تا اینکه سدنا هم از خواب بیدار شد واومد حالا مگه یه جا میشستین تا عکس بگریم تو وترنم اصلأ یه جا بند نمیشدین                ...
11 تير 1392

عکسای من و ببینید

سلام امروز میخوام خودم خاطره بگم مامان جون دیروز رفتم خونه مامانی واز اونجا مامانم منوبرد پارک ولی خودم میخواستم کالسکم رو برونم به زهرا هم نمیدادم                دلم میخواست خودم راه برم دستم هم هیچ کس نگیره                 به هر طرف دوست دارم برم از هرچی پله هست بالا پایین برم                    از اونجایی که نی نی مرتب وتمیزی هستم هر روز باید یه بسته نخ دندون استفاده کنم آخه ده تا دندون دارم                        ا...
6 تير 1392

گردش یک روزه

سلام سلام راستین جونم عزیزم که دیگه خودت بلد میشی تاتا ی میکنی میری دور میزنی ومیدوی ومیوفتی بازم بلند میشی خوشگله   که حسابی خوردنی وشیرین شدی بخورمت الهی خوشگلم وقتی اینجوری بهت میگم قیافت وبامزه میکن که بیشتر ناناز میشی جونم بهت بگه که حرف گوش کن شدی بهت گفتم راستین کنترل برو بیار پسرم راه رفتی وخودت ورسوندی به کنترل چند قدم آوردی بعدش شوت کردی سمتت الانم سرم درد میکنه آخه خورد تو سرم اینم کمک  از نوع راستینی جمعه به همراه خاله ها و مامانی اینا صبح 8 رفتیم سمت طارم منطقه گردشگری شیت تا عصری آفرین به پسرم که همش بیدار بود خوشحال رفتنی بابایی و تبسم تو ماشین ما بودن وتو خوشحال در کل خوش گذشت فقط اینکه تو دلت میخ...
4 تير 1392

راستین جونم 15ماهگیت مبارک

راستین جونم 15ماهگیت مبارک  راستین جونم 15ماهگیت مبارک پسر گلم با تأخیر یک هفته ای ماهگردت وتبریک میگم                              راستین جونم 15ماهگیت مبارک پسر گلم با تأخیر یک هفته ای ماهگردت وتبریک میگم عزیزم مهمترین کارت تو ورود به 16ماهگی همین راه رفتنته که خوشحالم کردی هنوز حرفه ای نشدی ولی بدک نیست تا بلند میشی میگی بدو بدو تا دستم ومیگرفتی تاتان تاتان میگفتی حالا مستقل شدی بدو بدو میگی از کاراهای ماه قبلت از شلوغ کاریات بگم که شیشه میز عسلی رو انداختی خدا رحم کرد رو پات نیوفتاد صدای خیلی وحشت ناکی بلند شد یه روزم توبغلم بودی  داشتم غذا رو هم ...
30 خرداد 1392

اولین قدم ها

سلام سلام ما اومدیم با یه عالمه عکس وخبر دوستای عزیزم تاخیر به خاطر ...                                                           ادامه مطلب لطفأ                    سلام سلام ما اومدیم با یه عالمه عکس وخبر دوستای عزیزم تاخیر به خاطر تموم شدن وقت اینترنتم بود پسرم گاهی با گوشی بابا آپ میشدم ولی با اون نمیتونستم زیاد کار کنم خبرو عکس بزارم بعدم وقتش بیشتر  موقع بیداری تو واوج کار من بود این وقتا ب...
26 خرداد 1392

هفته ای که گذشت

سلام بر پسر ناز وخوشگلم امید وارم وقتی این مطالب رو میخونی تنت سالم ودلت شاد باشه  جونم برات بگه که این هفته دیگه شیطونیا رو به اوج خودش رسوندی دیگه راحت کابینت رو باز میکنی وبه هر چی میخوای دسترسی پیدا میکنی هر لحضه که میخوای میری بالکن و اونجام دلت میخواد آب بازی کنی اگه از گلدونا دم دستت باشه خاک شو کلی خالی میکنی وای که بگم سیم جاروبرقی ومیکشی میبری تا پریز برق وگاهی موفق به روشن کردنش میشی تا صدای آگهی تلویزییون میاد هر جا باشی با سرعت خودت رو میرسونی تا ببینی یه روز چند دقیقه ای تنهات گذاشتم تا لباسارو بندازم رو بند اومدم وبا این صحنه روبرو شدم       کل پودر بجه رو خالی کرده بودی وداشتی حال میکردی  ...
17 خرداد 1392