راستینراستین، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره

راستین جون :گل باغ زندگی

غـذاهای تزییـن شـده بسیـار زیبـا از یک مادر نمـونه

سامانتا لی مادر هنرمندیست که این روزها بابت غذاهایش بسیار معروف شده است.  ا و که صاحب 2 دختر است از سال 2008 هر روز ظروف غذای دخترها را به شیوه ای بسیار زیبا و خلاقانه طراحی و تزیین میکند.  سامانتا برای طراحی غذا از  شخصیت  هایی   از کتاب های  طنز ،  کاراکترهای مشهور سینما و تلویزیون  بازی های ویدئویی و کارتون  که  به شکل مجسمه از برنج،   ماکارونی،   میوه و سبزیجات درست شده اند  استفاده میکند. ...
16 مرداد 1392

مسافرت به ...

                سلام پسر مهربون من میخوام از تا خیرم معذرت بخوام که دلایل زیادی داشت و همه کارا دست به دست هم دادن و سرم حسابی شلوغ بود ....                                                 عزیزم دیگه خیلی دلت میخواد مستقل باشی خودت بخوری خودت راه بری خودت بپوشی دو هفته قبل پنجشنبه افطاری مامان بزرگ بود وجمعه هم افطاری مامانی تو این دو شب حسابی شیطونی کردی یه لحضه هم یه جا بند نمیشدی همش در حال رفت وآمد به بیرون و داخل هتل بودی همه هم از این همه تلاش و فع...
12 مرداد 1392

مروارید یازدهم ودوازدهم

سلام سلام صد تا سلام مبارک و مبارک بعد از مدتی گریه های روزانه و بی خوابی های شبانه دو تا دندون خوشگل از لثه پایینی آقا راستین بیرون اومد و نمایان شد    حالا برات خوشحالم که میتونی کمی از غذا ها بجوی این روزای ماه رمضان مشغول افطاری رفتن هستیم گاهی هم مهمون میاد خونه مون تا حالا که زیاد خوب هم کاری نکردی تو مهمونیا ما که همش سر پاییم با بابا میگیم مثل مهمونیای اوروپایی همش این ور اونور با همه راه میریم و صحبت میکنیم ثابت یه جا نیستیم ودنبال آقا راستین میریم و روزایی که مهمون دارم از ساعت 4 بعد ظهر بیدار میشی نمیدونم از کجا حس میکنی که باید زود بیدار شی روزایی که خونه هستم یا بعد از ظهر میخوام جایی برم با زور بیدارت میکنم بازم ...
31 تير 1392

راستین جونم 16ماهگیت مبارک

                                                      پسر گلم عزیزم خوشگلم ورودت رو به 17 مین ماه زندگیت تبریک میگم  دعای من اینکه همیشه تنت سلامت و دلت شاد باشه                   ...
24 تير 1392

یک پست طولانی

                        سلام ما اومدیم با چندتا خاطره به یاد موندنی                    اول که 2جمعه قبل بابا رفته بود برنامه ماسوله یه روزه مامانی و بابایی هم رفته بودن شمال خاله مهرو و زهرا اومده بودن خونه ما نهار خوردیم بعدش هم  من کمی آش پختم بعد ظهر رفتیم باغ 4تایی خوش گذرندیم تا شب اول بابای زهرا اومد و بازم رفتیم گردش و تفریح تا12بود بابا اومد اون مسیر پیاده روی ماسوله رو منم چند باری رفتم بابا هم سالی یه بار و حتمآ میره خیلی بکر و زیباست عکساشو میزارم زیبایهای اون م...
20 تير 1392